آری باز هم آب دز ـ یکی از دو سه کریمهی کارونزای ـ همچنان آهسته و با شکوه میگذرد و ما را مینگرد و گویی گوید: هی، آدمی، تشنه آدمی، نیازمند آدمی، هی دیرینه همدم و همسایهام کوشا و کاری آدمی، پارینه همدم پر جنب و جوشم، زایا و زیرک، هرچه خواهی کنی، هرچه خواهی بردار، بی هیچ بیم و پروا، من خشک نمیشوم، خالی نمیشوم، حتی کم نمیشوم پروا مدار، بکوش و بردار بازهم و بازهم، روستا و شهر بساز، طرح نو درانداز، کار کن، کشت کن، گل کن، خشت کن، سپیدی کن، سیاهی کن، شکار مرغ و ماهی، چه گویم، هرچه خواهی کن.
هی، میدانی؟ هرچه خواهی بردار، چگونه بگویم، ازین مشربههای تو، ازین سد و سبورهای تو، دریای مرا پروا نیست...

از یاداشت های چاپ نشده شاعر بزرگ معاصر مهدی اخوان ثالث برای فیلم مستند مثلاً چهره ای به نام "دزفول"

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:33 توسط دوست ِ دز
|