تبليغاتX
خبرهای دزفول dezful news سایت خبری دزفول
 
جدیدترین خبرهای دزفول dezful news اخبار دزفول عکس های دزفول دزفول شناسی
 
 

dezful photo عكس هاي دزفول
خبرهاي دزفول dezful news

 
اداره ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري دزفول خواستار مقدمه‌چيني سازمان ميراث فرهنگي مركزي براي ثبت مجموعه آسياب‌هاي قديمي (14 آسياب ساساني) شهر دزفول در فهرست آثار جهاني يونسكو شد. 

 
دزفول_خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_اداره ميراث‌‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري دزفول پيشنهاد ثبت جهاني  مجموعه آسياب‌هاي قديمي را به سازمان ميراث فرهنگي كشور در تهران داد.
 
در گذشته، نيروي آب چرخ‌هاي سنگي و سنگين آسيابهاي آبي را به حركت درمي‌آورد و دانه هاي طلايي گندم را به آرد بدل مي كرد تا نان سفره هاي مردم باشند.
 
در دزفول كه بيش از 5هزار سال قدمت دارد، اين آسياب‌ها فراوانند، همگي در ساحل رود دز بنا شده اند و در فهرست آثار ملي ثبت شده‌اند.
 
آسياب‌هاي دزفول در غرب شهر قرار دارند، در محلي كه معروف به رعناست.
 
در تمام عرض بستر رود دز آثار طاق‌هاي روسي و ديوارهاي سنگي ساروجي و اتاقك‌هاي نيمه خراب ديده مي شود.
 
"مهدي محمدي‌زاده"،  مسئول اداره ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري دزفول در گفتگو با ميراث‌خبر  از تهيه پرونده اوليه ثبت جهاني توسط كارشناسان اداره ميراث فرهنگي دزفول و ارسال آن به تهران براي بررسي توسط كارشناسان اين سازمان در مركز خبر داد.
 
به گفته وي اين آسياب‌ها كه در كنار رودخانه دز ساخته شده و تاريخ برخي از آنها به دوران ساساني مي‌رسد ارزش ثبت در فهرست آثار جهاني را دارند. بنابراين اين اداره از سازمان مركزي خواسته تا پرونده ارسالي را بررسي و در فهرست موقت آثار ثبت جهاني خود قرار دهد تا در سال هاي آتي براي ثبت به يونسكو ارسال شود.
 
آنچه اكنون از اين آسياب‌ها باقي مانده، شامل دهانه هاي عبور آب با طاق رومي، اتاقك و دريچه هاي كنترل آب و پره اي است كه با جريان آب به چرخش در مي آمده است.
 
 مجموعه اين بناها با وجود تماس مستقيم با آب طي دوره اي بسيار طولاني، خراب نشده اند و اين نشان از استحكام مصالح به كار رفته در آنها و نوع معماري شان دارد.
 
برخي از كارشناسان اعتقاد دارند حتي اگر از صد سال پيش نيز سند معتبري ارائه شود كه در اينجا گندم آسياب مي كرده اند، نمي‌توان علت وجودي اين آسياب ها را  فقط آسياب گندم دانست، بلكه اين تأسيسات عظيم كه تمام عرض بستر رودخانه را در بر گرفته اند، با فشارشكن ها، دريچه ها و مجاري متعددي كه از آنها جدا شده است، آب را در اطراف دزفول و مزارعش جاري مي ساخته اند و در گذر زمان به عنوان آسياب نيز مورد استفاده قرار گرفته اند.
 
به بيان ديگر، بناهاي باقي مانده در بستر رودخانه دز در محدوده شهر دزفول، بقاياي سيستم آبياري عظيم و دقيقي هستند كه در زمان‌هاي نزديكتر به عنوان آسياب از آنها بهره‌گرفته شده است.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 22:32  توسط دزفول  | 
این بار پستی رو براتون اماده کردم که شعری ست دزفولی و زیبا .
در طول ماههای گذشته بعضی دوستان نظرات داده بودند و ضمن تشکر از لطفشون , در پاسخ به عزیزانی که میخوان وبلاگ زود تر به روز بشه ; توضیح کوتاهی بدم : واقعیت اینکه من دزفولی نیستم ; اما صرفا به خاطر علاقه و ارادتی که نسبت به دوستان گرانقدر  در این سرزمین  دارم, وظیفه خودم میدونم که در وبلاگ همکاری کنم  البته با همکاری دوست دیگر ِ دزفولی.
و میگم که : چشم ! امتحانات که تموم شده ! انشالله از این به بعد زود تر به روز میکنیم . البته با استفاده از منابع و سایتهای خبری مخصوص به دز .
با تشکر - دوست ِ دز !
شعر  زیبایی از شاعر بسیجی آقای بادروج در وصف دزفول:


سلام ای دژ محکم و استوار   
سلام ای سراپا، همه انتظار
سلام ای شبِ شعر مردم شده    
قصیده، غزل، واژه گم شده
گذرگاه شور آفرینان عشق   
قدمگاه مردان میدان عشق
تو مهد دلیرانِ دشمن شکار   
علی دوستانِ ولایت مدار
عنان را به دست قلم می دهم  
تو را جای در صدرِ غم میدهم
چه دلها کشاندی به دشت کمند  
چه حلاج ها در تو شد سربلند
بنازم به خاک هنر پرورت   
فضایِ "ضیایی" به بار آورت
به دُری که نور از صدف می دهد  
به خاکی که بوی نجف میدهد
بنازم به علم و علمداریت   
به آوازه "شیخ انصاریت"
تو را میشناسم من از خاک تو  
و از راد مردان بی باک تو
به صد یوسف مصر ابرو هلال   
به نام آوران غیورِ بلال
به دیباچه فصل ایثار تو   
به شیرانِ گردانِ عمار تو
به بذلِ سر و تن به عشق وطن   
دزمقاومترین بود دزفول من
به وصفت همین بس که جان سخن  
رها کرد تیر از کمان سخن
تو را "اسوه" و مقتدا نام داد  
به  تعبیری "ام القری" نام داد
تو را میشناسم به آوازه ات   
به هر داغ از پیشتر تازه ات
به شش ماهه و پیر صد ساله ات 
به هر کوچه فرش از لاله ات
سلام ای همه قلب افروخته   
سرایِ دو صد آشیان سوخته
چه شب ها که شد خنده از جنس آه     
عجب حجله هایی که شد قتلگاه
تو را میشناسم به خاموشیت     
و در اوج شهرت فراموشیت !
به صد چشمه اشک و به یک جوی خون  
به مهر و به سجاده لاله گون
صدای نحیفی که از کار ماند   
به آهی که در زیر آوار ماند
نهم سر به دیوار خاموش تو   
بیاد شهیدان گلپوش تو  
قسم بر غروب خزان دیده ات   
به این مردم امتحان دیده ات
به فصل سیاهی ستیزت قسم   
به خوبان شهرت گریزت قسم
به روزی که از تن سپر ساختی  
برای حماسه خبر ساختی
که با من، که با تو، دلی صاف نیست     
صدای تو نشنیدن انصاف نیست !!

 

 

  نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:7  توسط دوست ِ دز  |